رضا قلى خان ( هدايت )
820
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
حصارى كيرد * مى مىخورد و لعل بتان مىبوسد تا عالم شوريده قرارى كيرد در باقى شدن تمام شدن و آخر شدن و در باقى كردن نيز به همين معنى است يعنى تمام كردن در خط شدن متغيّر و آزرده شدن در خط همى شوم ز خط و زلف آن نكار درويش سلطان دل كنايه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله درياى اخضر كنايه از آسمان است چنان كه خواجه حافظ كفته درياى اخضر فلك و كشتى هلال دست بكيسه و عشق بدروازه كسى كه زر و مال را بهتر از عشق و محبّت بداند دست صليب كردن دست بستن پيش مخلوق دست موسى كنايه از آفتاب است دشنه صبح كنايه از روشنى صبحست دم تسليم كنايه از خاموشى و رضا و فرمانبردارى دندان حوت كنايه از ان ريزه و اشك چشم دو خادم حبشى و رومى كنايه از شب و روز دو طفل پسنديده مردمان چشم و آن را دو طفل نور نيز كويند دو طفل بر سر زن كنايه از دو طبل نقاره كه نوازند دو طفل بين بر سر زنان با يكديكر زارىكنان * مانند طفل موكنان هنكام نزع مادرش دو طوطى دو لب معشوق دو علوى كنايه از زحل و مشترى دو كعبتين آفتاب و ماه دو هندوى طفل دو مردمك چشم دهان ضيغم نقطهء اوّل برج اسد است ديده بانان كبود حصار كنايه از كواكب سبعهء سيّاره چنان كه حكيم خاقانى كفته ديدهبانان اين كبود حصار * روز كورند يا اولو الابصار در حرف راء رقيبان راز كنايه از عارفان و اصحاب مشاهده رنك ربيع رواج و رونق بهار روزهء مريم كنايه از خاموشى و سكوت روشنان فلك كنايه از ستاركان روشن قياس كنايه از صاحب فراست روضه رفيع كنايه از بهشت روضه تركيب قالب آدمى رومى زن رعنا كنايه از آفتاب است ره انجار روحانى كنايه از براق حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است رهروان ازل طالبان حق و سالكان راه رهروان سحر كنايه از سالكان شب زندهدار بود در حرف زاء زال بدفعال كنايه از دنيا است و آن را زال رعنا و زال سفيدرو و زال عقيم نيز كويند زال موسيه و مستحاضه كنايه از دنيا است زاهد كوه كنايه از خورشيد زاهد خشك كنايه از عابد بىمعرفت زرّين صدف كنايه از آفتاب و او را زرّين كاسه و زريّن كلاه نيز كويند زمزم آتشفشان كنايه از آفتاب زنّار ساغر موج پيالهء شراب زن فعل كنايه از سبز چادر است زنكى مزاج كسى كه هميشه خوشحال باشد زورق سيمين و زرّين كنايه از ماه و آفتاب زبيق كردن كنايه از نيست و نابود كردن زير چاق فرمانبردار در حرف سين سايهء ربّ النعيم كنايه از خليفه و پادشاه سايهء ركاب در حمايت بزركى بودن سايه و نور شب و روز سياه و سفيد سبكروح مقابل كرانجان سبك عنان كنايه از تند و تيز ستارهء قلندران كنايه از آفتاب است سخن زمهرير كنايه از سخن بيمزه سدرهنشينان كنايه از ملائكه مقرّب سر بر خط داشتن كنايه از مطيع بودنست سرير فلك كنايه از بنات النعش سنبلهء زر كنايه از منقل آتش است حرف شين شاهد فاستقم كنايه از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله شاهد لعمرك هم نيز به همين معنى است شاه سيّارات كنايه از آفتابست شاهد طارم فلك كنايه از آفتاب است حكيم خاقانى كفته شاهد طارم فلك رست ز ديو هفت سر * ريخت بهر دريچهء اقچه زرّ ششدرى شاه مربع نشين كنايه از خانهء كعبه است شبان وادى ايمن كنايه از حضرت موسى عليه السّلام چنان كه خواجه حافظ كفته شبان وادى ايمن كهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كند شبديز نقره خنك كنايه از آسمان و شب و روز شب عنبرين شب تاريك شب كاينات كنايه از عالم كون و فساد است شبكون عيّار كنايه از آسمان شحنه چهارم حصار كنايه از آفتاب شحنه چهارم كتاب كنايه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم است شحنه درياى عشق و شحنه غوغاى قيامت و شحنهء شب و سحر همه كنايه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است شحنهء نجف حضرت امير المؤمنين عليه السلام است شحنهء شب كنايه از عسس بود شش روز كون كنايه از شش روزى كه دنيا ساخته شده خاقانى در جواب قصيده رشيد الدّين وطواط كه سى و يك بيت او را مدح كفته بود مىكويد طويلهء سخنش سىّ و يك جواهر بود نهادمش ببهاى هزار ديك اسما بسال عمرم از آن بيست و پنج بخريدم شش دكر را شش روز كون بود بها شمع زرّين لكن كنايه از خورشيد شمع ضيا كنايه از